عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

51

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

تا عددشان به ترتيب ذاتى و علّى مرتّب نشود ، بالضّروره دليلى بر متناهى بودن آنها اقامه نمىشود ، بلكه در آنها متناهى بودن و نامتناهى بودن از اين لحاظ اعتبار مىشود و آن محال است ، نزد جويندگان حكمت آشكار است كه باطل دانستن بقاى نفس [ لقاى نفس ؟ ] از اين روى غير ممكن است و دلايل اين معاني در نوشته‌هاى شيخ الرّئيس ابن سينا به روشنى موجود است ، و بايد دانست كه هر خردمندى وقتي چيزى را تعقّل كند ، بالقوّه اشخاص نامتناهى را تعقّل مىكند . و آن معنى معقول ، جز به صورت كلّى و برهنه از همهء لواحق خارجى و عوارض لاحقى چه لازم و چه غير لازم و جزويات نامتناهى بالقوّه ، ممكن نمىشود ، وقتي كلّى را تعقّل كند ، از اشيائى غير متناهى و از جهت عدد غير مرتّب به ترتيب علّى ، تعقل كرده است . گفتى كه ، براي ما روشن است كه أو واجب الوجود يگانه از تمام جهات يگانگى است ، و ظاهر است كه أو به نهايت علم به ذات خود عالم است ، و هيچ كس چنان كه أو خود را ميشناسد ، أو را نمىشناسد و أو هستى بخش تمام ممكن الوجود است ، در اين صورت لازم است كه غير متناهى باشد . جدال با ما در رسيدن به اين نتيجة ، افراط و انحراف است . پس از اينكه مسلّم شد أو يگانه و آفرينندهء موجودات و غير متناهى است ، و عالم به ذات خود و عالم به همهء چيزهايى است كه آنها را آفريده است و اين مقدّمات پنجگانه قطعى شد ، لازم ميآيد كه معلومات أو غير متناهى باشد ، در اين صورت است كه اگر مناقشه كنى واجب مىشود كه ما هم در تصحيح مقدّمات به مناقشه برخيزيم . وقتي مقدّمات صورت قياس صحيح بود ، ناچار نتيجة هم صحيح مىشود ، چه وهم با آن بستيزد و چه نستيزد ، اگر شبهه‌يى عارض عقل شود ، معلوم است كه آن شبهه باطل است و مسبوق به امرى وهمى و باطل يا به غفلت عقل از تحليل قياسات آن شبهه و مقابلهء آن با قوانين منطقى پيش آمده است ، همچون مثال اوّل در مسألهء ما كه عرض شد ، آنچه ميپندارند كه هر معلومى احاطه‌پذير است و هر احاطه‌پذيرى متناهى